جمال الدين محمد الخوانساري

33

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

7345 لقد رقّعت « 1 » مدرعتى « 2 » هذه حتّى استحييت من راقعها ، فقال لي قائل : الا تنبذها « 3 » ! ؟ فقلت له : اعزب عنّى على « 4 » الصّباح يحمد القوم السرى . هر آينه بتحقيق كه دادم پينه زدند اين جامهء پشمينهء خود را تا اين كه شرم كردم از پينه زنندهء آن ، پس گفت مرا گويندهء : كه خوب است كه بيندازى اين جامه را ، يا اين كه آيا نمىاندازى اين را ؟ - پس گفتم مر أو را : دور شو از من زيرا كه هنگام صباح ستايش ميكنند قوم شبگير را « هنگام صباح ستايش ميكنند ، تا آخر » مثلي است كه مىزنند از براي كسى كه متحمل شود مشقتى را از براي اين كه برسد براحتى چنانكه جمعى كه در سفرها شبگير « 5 » كنند متحمل ميشوند مشقت آن را وصباح ميكنند براحت وآسايش در منزل ومدح وستايش ميكنند آن شبگير خود را ، ومراد در اينجا اينست كه بر خود گذاشتن من اين تعب را از براي راحت وآسايش در آن سراى است . 7346 لقد بصّرتم ان ابصرتم ، وأسمعتم ان سمعتم ، وهديتم ان اهتديتم . هر آينه بتحقيق كه بينا گردانيده شده‌ايد اگر بينا شويد ، وشنوانيده شده‌ايد

--> ( 1 ) اين كلام شريف آخر خطبه‌ايست از آن حضرت در باب تزهيد از دنيا واعراض از زخارف وزبارج آن ، طالب ملاحظهء آن رجوع كند بنهج البلاغة ( شرح ابن أبي الحديد ، جلد دوم چاپ أول مصر ص 469 - 472 ) . ( 2 ) در منتهى الإرب گفته : « مدرعه كمكنسه جامه ايست ولا يكون الا من صوف » . ودر أقرب الموارد گفته : « المدرعة بالكسر الدّراعة وهي كرّمانة جبّة مشقوقة المقدّم ولا تكون الّا من صوف » . ( 3 ) در أقرب الموارد گفته : « نبذ الشيء من يد ، ( كضرب ) نبذا طرحه ورمى به وزاد الرّاغب : لقلة الاعتداد به » . ( 4 ) در نهج البلاغة ودر مجمع الأمثال مىدانى وساير كتب أدب بجاى « على » : « عند » . ( 5 ) در برهان قاطع ضمن ذكر معاني « شبگير » گفته : « راهى شدن پيش از سحر وبعد از نيمشب را نيز شبگير گويند » .